نشانه‌ی سلامت نظام و پویایی آن؟!

[ad_1]

آیت الله «سید محمد موسوی خوئینی ها» در یادداشتی تلگرامی نوشت:

خواننده‌ی محترمی فرموده‌اند که به حاشیه راندن گروه‌های سیاسی از نهضت آزادی شروع شد و بعد از آن جناح چپ و امروز در درون جناح راست شروع شده است. و در آخر پرسیده‌اند: این اتفاقات حکایت از چه چیزی می‌کند؟

ابتدا باید عرض کنم که بررسی این موضوع نیازمند مشارکت جمعی از صاحب‌نظرانی است که علاقه‌مند به پایداری و استحکام روزافزون جمهوری اسلامی هستند تا، با صبر فراوان، تمام زوایای موضوع سؤال را واکاوی کنند. ابتدا به توضیح موضوع می‌پردازم:

جمهوری اسلامی بر پایه‌ی اصولی استوار است که یکی از مهم‌ترین آن‌ها اصل ولایت مطلقه‌ی فقیه است. مطابق قانون اساسی، تمام قوای سه‌گانه‌ی کشور، زیر نظر ولی‌فقیه، وظایف محوله را انجام می‌دهند.

جمعیت نهضت آزادی، به‌ویژه دبیرکل این جمعیت، که رحمت خداوند بر او باد، از آغاز تشکیل این نظام، اعتقادی به ولایت مطلقه‌ی فقیه نداشتند و حداقل با تفسیر رایج و حاکم از این نظام موافق نبودند و در نتیجه، بین آنان و رهبری نظام اختلاف و بلکه اصطکاک پیش آمد و به‌تدریج به حاشیه رانده شدند و شاید در این به‌حاشیه‌رانده‌شدن، گروه‌های رقیب بیش از رهبری نظام نقش‌آفرین بودند و این هم در مبارزات سیاسیِ بین گروه‌های رقیب، امری طبیعی در دنیای سیاسی امروز دنیاست.

پس از رحلت حضرت امام (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)، جناح چپ، با این استدلال که با رهبری زاویه دارند، به‌تدریج از مرکز قدرت به حاشیه رانده شدند. بنابراین، علت اصلیِ به‌حاشیه‌رانده‌شدن گروه‌ها و افراد از کانون قدرت زاویه داشتن با ولی‌فقیهی است که در رأس قدرت است، حتی اگر این گروه‌ها و افراد از جناح راست باشند.

زاویه‌داشتن با رهبری اگر به این معنا باشد که، علاوه بر وجوب اطاعت عملی از فرامین رهبری در اموری که قانون اساسی برشمرده است، شهروندان نباید برخلاف نظر ولی‌فقیه سخنی بگویند و یا نباید سخن و نظر وی را نقد کنند، بی‌تردید، بر اساس این تفسیر، کسانی یا گروه‌هایی که از کانون قدرت به حاشیه رانده شده‌اند با رهبری زاویه داشته‌اند و با این توضیح به نظر می‌رسد آنچه اتفاق افتاده است کاری برخلاف قواعد و اصول پذیرفته‌شده در قانون اساسی و برخلاف شرع نبوده است.

بی‌گمان، تفسیر رایج و حاکم از اصل ولایت مطلقه‌ی فقیه همان چیزی است که در بالا به آن اشاره شد و اما تمام فقیهانی که به ولایت مطلقه‌ی فقیه معتقدند چنین تفسیری از این اصل ندارند و نقد نظر ولی‌فقیه را خلاف شرع و حرام نمی‌دانند.

اکنون، با فرض قبول تفسیر رایج و حاکم از قانون اساسی و از اصل ولایت مطلقه‌ی فقیه که در بالا به آن اشاره شد، و با فرض قبول اینکه آنچه از به‌حاشیه‌راندن‌ها تاکنون رخ داده است نه برخلاف قانون اساسی بوده است و نه برخلاف شرع، سؤال این است که آیا آنچه حاصل شده است مطلوب است یا نه. و آیا این اتفاقات و این حذف‌کردن‌ها و این به‌حاشیه‌راندن‌ها کارنامه‌ی درخشانی برای جمهوری اسلامی رقم می‌زند؟ آیا اینکه رؤسای جمهور، یعنی عالی‌ترین مقام پس از رهبری، افرادی همچون آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که رحمت خدا بر او باد و حجت‌الاسلام‌والمسلمین خاتمی و حجت‌الاسلام‌والمسلمین روحانی، آماج سهمگین‌ترین تیرهای اهانت و هتاکی قرار گرفته و می‌گیرند از نشانه‌های سلامت نظام و بسامان بودن کارکردهای آن است؟ آیا سال‌ها در حصر نگه داشتن افرادی مانند جناب آقای مهندس موسوی، که نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس بوده است، و یا حجت‌الاسلام‌والمسلمین کروبی، که بیش از پنجاه سال از عمر خود را یا در مبارزه با رژیم پهلوی و یا در راه تحکیم ارکان جمهوری اسلامی صرف کرده است و سال‌ها ریاست بر مجلس قانونگذاری کشور داشته است، از نشانه‌های پایداری و استواری نظام است؟

قطعاً فراوان‌اند افراد و گروه‌هایی که پاسخشان به سؤال‌های بالا مثبت است و آن به‌حاشیه‌راندن‌ها و حصرها را از نشانه‌های سلامت روزافزون نظام می‌دانند که افراد ناخالصی را که به ناروا در متن قرار می‌گیرند به حاشیه می‌راند و با کمک نیروهای خالص، که از بن دندان نظام را قبول دارند و از ولی‌فقیه زمان عاشقانه اطاعت می‌کنند، کشور را بهتر از گذشته به جلو می‌برد.

اگر اکثریت قاطع مردمی که در عرصه‌های مهم سیاسی کشور، مانند انتخابات، شرکت می‌کنند و به گفته‌ی مقام معظم رهبری با رأیِ خودْ نظام را تأیید می‌کنند مانند افراد و گروه‌هایی فکر می‌کردند که در بالا به آن‌ها اشاره کردم و این به‌حاشیه‌راندن‌ها و حصرها را مثبت تلقی می‌کردند، جای نگرانی نبود. اما اگر این‌گونه نباشد و این به‌حاشیه‌راندن‌ها و حصرها را به معنای نداشتن ظرفیت لازم برای جادادن به همه‌ی سلیقه‌ها و گرایش‌های سیاسی بدانند، باید با احساس نگرانی برای آن چاره‌اندیشی کرد. من آرایش نیروها در انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری و در بسیاری از انتخابات‌های گذشته و در حمایت از این یا آن فرد و تجمع اکثریت آرا برای فرد پیروز را نشانی از شق دوم می‌دانم؛ یعنی اکثریت مانند آن افراد یا گروه‌هایی که در بالا به آن اشاره کردم فکر نمی‌کنند.

پیش از آنکه این بحث را به پایان ببرم، به نکته‌ای مهم نیز لازم است اشاره کنم و آن نکته این است که آنچه در مورد چهار رئیس‌جمهور -آقایان هاشمی، خاتمی، احمدی‌نژاد و روحانی- رخ داده است با این پیشینه است که شورای نگهبان، که وظیفه و مسوولیت تأیید یا رد صلاحیت نامزدهای ریاست‌جمهوری بر عهده‌ی اوست، صلاحیت آنان را پیش از انتخابات و در دو دوره برای این پست مهم و حساس تأیید کرده است و این افراد با تأیید شورای نگهبان وارد کارزار انتخاباتی شده‌اند؛ پس چگونه است که، پیش از پایان زمان مسوولیتشان، افرادی مساله‌دار و زاویه‌دار با ولی‌فقیه شناخته شده‌اند؟ آیا در هر چهار مورد و در هر دو دوره، شورای نگهبان در تشیخص خود راه خطا رفته است؟ پس آن شورا را باید علاج کرد؛ و اگر آنان صلاحیت این افراد را به درستی تشخیص داده‌اند لیکن این پستِ ریاست‌جمهوری است که آنان را به لحاظ سیاسی و شاید هم شرعی مشکل‌دار می‌کند که با ولی‌فقیه زاویه پیدا می‌کنند، پس باید این پست و مسوولیت را در سازوکار نظام علاج کرد؛ و اگر مشکل سومی است که آن را باید جست‌وجو کرد.

پیشنهاد بنده این است که جمعی از نخبگان سیاسی و فرهنگی، که اعتقاد راسخ به نظام ولایت مطلقه‌ی فقیه دارند و از بن دندان به اطاعت بی‌چون‌وچرا از مقام معظم رهبری پایبندند، این پدیده‌ی همزاد با جمهوری اسلامی را بررسی کنند و اگر، در بررسی‌های عالمانه‌ی خود، آن را آسیبی جدی برای نظام اسلامی تشخیص دادند، چاره‌جویی کنند و درصورتی‌که این رخدادها را نشانه‌ی سلامت نظام و پویایی آن می‌دانند، نتیجه‌ی تحقیقات خود را در اختیار همگان قرار دهند تا شاید از نگرانی علاقه‌مندان به پایداری جمهوری اسلامی، از جمله این سؤال‌کننده‌ی محترم ما، کاسته شود.

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

پرسش «رضا علیجانی» از «موسوی خوئینی ها»

[ad_1]

«رضا علیجانی» فعال سیاسی منتقد مقیم خارج کشور، در یادداشتی با عنوان «آیا آقای «موسوی خوئینی ها» به ضرورت عذرخواهی نرسیده است؟»، به حواشی ماجرای تسخیر لانه جاسوسی اشاره کرد.

به گزارش انصاف نیوز، علیجانی نوشته است:

«وقتی سفارت آمریکا توسط  جمعی از دانشجویانی که خود را  «دانشجوی خط امام» نامیدند تصرف شد شوری ضدامپریالیستی فضای کشور را دربرگرفت. عمل آنها توسط بسیاری از نیروهای سیاسی منتقد حکومت نیز مورد حمایت قرار گرفت. به تدریج این جمع  که ظاهرا با برخی تصفیه‌های درونی هم همراه بود در مسائل داخل کشور نیز دخالت و موضع گیری کرد و به بازوی سیاسی و تبلیغی یکی از جناح‌های درگیر در عرصه‌ی سیاست و قدرت کشور تبدیل شد. این مساله در موضوع به اصطلاح افشاگری‌های دانشجویان خود را عریان‌تر از همیشه کرد.

با شروع این نوع افشاگری‌ها، مهندس بازرگان آنها را با استناداتی قرآنی «دانشجویان خط شیطان» نامید. دانشجویان  سفارت برخورد هیجانی – گزینشی با اسنادی که به دست‌شان افتاده بود را تکذیب می‌کردند. اما مطلعین سیاسی می‌گفتند مگر امکان دارد در سفارت آمریکا در باره‌ی دیدارهای روزهای آخر انقلاب با آمریکایی‌ها از جمله از سوی روحانیون سندی نباشد!؟ ولی دانشجویان نه تنها چنین اسنادی را منتشر نکردند بلکه با انتشار سندی گفتند که تحلیل سفارت در رابطه با حزب تازه تاسیس جمهوری اسلامی این است که «حزب جمهوری اسلامی دشمن دیرینه‌ی آمریکاست». این برخورد می‌خواست تحلیل معکوسی در رابطه با شایعات و شنیده‌های مرتبط با  سران حزب و مشخصا دکتر بهشتی را اعلام کند.

اخیرا آقای موسوی خوئینی‌ها – روحانی پشت صحنه‌ی ماجرا و مرتبط با بیت رهبر وقت جمهوری اسلامی- در پاسخ به سوالی در باره‌ی ارتباطش با دکتر بهشتی ضمن اشاره به اینکه قبل از انقلاب قصد تاسیس حزبی (از جمله همراه با دکتر بهشتی) را داشته‌اند که با مخالفت آقای [امام] خمینی مواجه شده؛ اشاره‌ای روشن به همان چیزی کرده است که قبلا سعی در لاپوشانی‌اش می‌شد.

هر چند اسناد به دست آمده از سفارت در مورد افراد و دولتمردان مشهور آن زمان (از جمله دکتر بهشتی) هیچ یک دلیلی برای وابستگی و یا همکاری آنها با آمریکایی‌ها نبود اما انتشار جهت‌دار برخی اسناد سفارت در آن جو هیجانی، علیه افرادی چون عباس امیرانتظام و مرحوم میناچی و … جز جوسازی و غوغاسالاری علیه ایشان نبود که به پرداخت بهای سنگینی توسط برخی از آنان به خصوص مرد وطندوست و مقاومی مثل عباس امیرانتظام منجر شد.

نوشته‌ی آقای خوئینی‌ها که در کانال تلگرامی‌شان آمده چنین است:

«بنده پس از پیروزی انقلاب تنها یک جلسه با ایشان داشتم و آن هم در منزل خود آن شهید بود. موضوع جلسه بررسی برخی از اسناد لانه بود که به ایشان مربوط می‌شد. دانشجویانی که بر روی اسناد کار می‌کردند در انتشار این سند به تردید افتاده بودند و به من مراجعه کردند. من که سند را دیدم، هیچ نکته‌ی ضعفی برای مرحوم بهشتی در آن سند نیافتم، ولی به نظر می‌رسید در فضای بسیار غبارآلودی که منافقین برای ایشان به وجود آورده بودند، اگر این سند منتشر شود، دستاویزی برای منافقین و شاید دیگران خواهد شد و تنش‌ها را افزایش می‌دهد. یکی از دوستان مشترک بنده و مرحوم بهشتی با نظر من مخالف بود و ایشان معتقد بود اگر این سند منتشر نشود، دستاویزی برای بدخواهان خواهد شد و خواهند گفت حتماً چیز بدی بوده است که منتشر نکرده‌اند. موضوع با خود شهید بهشتی در میان گذاشته شد. ایشان صلاح دانستند که موضوع در جلسه‌ای بررسی شود. این جلسه در منزل آن مرحوم با حضور خود ایشان و آقایان آیت‌الله موسوی اردبیلی و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، که درود و غفران الهی بر آنان باد، و آیت‌ا‌لله خامنه‌ای، که عمرش مستدام باد، و بنده تشکیل شد. پس از بررسی موضوع از زوایای مختلف، سرانجام جمعِ حاضر به این نتیجه رسید که آن سند در شرایط فعلی منتشر نشود». [لینک متن کامل]

آیا نمی‌شد همین مصلحت سنجی در مورد عباس امیرانتظام و دیگران هم صورت می‌گرفت؟

آیا وقت آن نرسیده است که آقای خوئینی‌ها به عنوان یک وظیفه‌ی انسانی و اخلاقی از برخوردهای موسوم به افشاگری دانشجویان خط امام علیه افرادی بی‌دفاع، از افکار عمومی مردم ایران به طور عام و از شخص آقای انتظام به طور خاص عذر خواهی کنند؟

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع