تشییع همزمان پیکرهای ۲۰۰ شهید در نقاط مختلف کشور

[ad_1]

پیکرهای پاک ۲۰۰ شهید دوران دفاع مقدس همزمان با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) در نقاط مختلف کشور تشییع و خاکسپاری شد.

به گزارش ایسنا، همزمان با ایام سوگواری شهادت امام جعفر صادق(ع) در روز ۲۵ شوال مصادف با ۲۹ تیرماه ۹۶، پیکرهای مطهر ۲۰۰ شهید دوران دفاع مقدس در استان‌های مختلف کشور تشییع و به خاک سپرده شد.

پیکرهای این شهدا از مناطق عملیاتی جزیره مجنون، شرق دجله، شرق بصره، کتیبان، شرهانی، فکه، پنجوین، زبیدات و سردشت کاوش شده‌اند.

تاکنون هویت پیکر مطهر ۳۲ شهید از این ۲۰۰ شهید شناسایی شده و مابقی آنها به‌ صورت گمنام در شهرهای مختلف کشور در ایام سالروز شهادت امام جعفر صادق تا روز عرفه دفن خواهند شد.

اطلاع‌رسانی به خانواده ۲۵ تن از این شهدایِ تازه شناسایی‌شده در استان‌های اصفهان، کرمان، خوزستان، خراسان و مازندران انجام شده و مشخصات مابقی شهدای شناسایی‌شده بعد از اطلاع به خانواده آنان اعلام خواهد شد.

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ روابط عمومی دیوار به اخبار برخی رسانه‌ها

[ad_1]

برخی از کاربران دیوار که اکنون یکی از ده سایت پربازدید ایرانی است و چند روز پیش آغاز ششمین سال فعالیت خود را جشن گرفت، صبح روز گذشته با خواندن خبری در روزنامه‌ها در خصوص اعلام ضرب‌الاجل، همچون ما متعجب شدند.

پیرو تماس‌هایی با نهادهای ذیربط، تیم حقوقی دیوار از نامه‌ی یک مقام انتظامی و درخواست بازبینی و حذف چند آگهی  خبردار شد که هنگام انتشار خبر مربوطه در رسانه‌ها، برای دیوار، ارسال هم نشده بود.

اپلیکیشن دیوار با بیش از ده میلیون نصب فعال، پرنصب‌ترین اپلیکیشن ایرانی پس از کافه‌بازار است و به واسطه‌ی دریافت روزانه بیش از ۲۰۰ هزار آگهی، همواره در تکاپو بوده‌است تا با انتشار محتوایی کاربردی و مطابق با هنجارهای جامعه، در راستای بهبود وضعیت اقتصادی و تسهیل مبادلات تجاری، مبادرت ورزد.

دیوار اکنون بستری گسترده برای ارائه‌ی خدمات و کالا برای کسب‌وکارهای خرد و کلان فراهم کرده و زمینه‌ساز اشتغال بیشتر در کشورمان شده است. تنها در ماه گذشته بیش از ۱۵ میلیون ایرانی و بیش از ۳۳۰ هزار کسب‌وکار بومی برای تبلیغ و معرفی کالا و خدمات خود، یا بهره‌گیری از کالاها و خدمات ارائه‌شده توسط دیگران در دیوار، از خدمات آن استفاده کرده‌اند. 

دیوار در این میان، گاه تذکرهایی  مبنی بر حذف یا اصلاح برخی آگهی‌های میزبانی شده دریافت می‌کند و در این مسیر و  جهت حفظ امنیت و حرمت کاربران ایرانی، همواره پذیرای انتقادها، تذکرات و پیشنهادهای پلیس فتا، مقام‌های قضایی، کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه و سایر سازمان‌های مرتبط بوده‌ و نهایت همکاری را با آنان در کوتاه‌ترین زمان ممکن انجام داده است.

نامه‌ی دیروز هم از سایر گزارش‌هایی که در تعاملات رایج ما و نهادهای ذیربط انجام می‌شود،‌ مستنثی نبوده و اکنون با پیگیری دیوار، آگهی‌های مذکور نیز حذف شده است.

حفظ اعتماد کاربر ایرانی اولویت اصلی تیم ۱۲۰ نفره‌ی مجموعه‌ی دانش‌بنیان دیوار بوده‌است و این تیم جهت نیل به این هدف، در آینده نیز نهایت تلاش خود را به کار خواهد بست.  

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

داخل خودرو حریم خصوصی است؟|مراجع پاسخ می‌دهند

[ad_1]

ایسنا: سخنگوی نیروی انتظامی امروز درحالی صریحا اعلام کرد داخل خودروهای شهروندان جزو حریم خصوصی محسوب نمی‌شود که برخی مراجع تقلید، نظری مغایر با این گفته دارند.

سردار سعید منتظرالمهدی صبح روز سه‌شنبه (۱۳ تیر) در نشست خبری خود با بیان اینکه داخل خودرو حریم خصوصی نیست، به قوانین جاری و از جمله تبصره ” ماده پنج از قانون حمایت از آمرین به معروف و ناهیان از منکراشاره کرد ” و گفت: اماکنی که بدون تجسس در معرض دید عموم قرار می‌گیرند از جمله وسایل نقلیه، مشمول حریم خصوصی نباید باشند و طبیعتا رعایت هنجارها و الزامات قانونی می‌بایست درون آن رعایت شود.

این در حالیست که برخی مراجع عظام تقلید در پاسخ به استفتاهایی که در همین رابطه انجام شده، نظراتی متفاوت با این اظهارنظر صریح داشته‌اند.

آیت‌الله شبیری زنجانی در این رابطه می‌گوید: خودروی شخصی نیز احکام ملک را دارد، بنابراین هرگونه تصرف و تفتیش آن بدون اجازه مالک، فی حدنفسه جایز نیست. البته اگر مصلحت اهمی مانند جلوگیری از حمل و نقل اسلحه متوقف بر تفتیش باشد، تفتیش آن طبق نظر حاکم شرع بلامانع است.

لازم به ذکر است که وسیله نقلیه، از لحاظ جواز نظر به داخل آن، نحوه پوشش سرنشینان و… ممکن است در برخی از صور دارای احکام خاصی باشد.

آیت‌الله مکارم شیرازی در این‌باره نظر خود را مطرح و اظهار کرده است: «داخل خودرو جزو حریم شخصی است و دیگری حق ندارد به آن تجاوز کند، ولی جهات شرعی مانند حجاب و امثال آن باید در داخل اتومبیل رعایت شود.

آیت‌الله نوری همدانی نیز در پاسخ به این سوال اظهار کرده است: «در فرض سوال، بلی خصوصی است و باید بر اساس مقررات حکومت اسلامی عمل شود.

مرحوم آیت‌الله موسوی اردبیلی نیز عنوان کرده است: حریم خصوصی از کلمات قرآنی و روایی و فقهی نیست و چنانچه برای این عنوان احکامی در قانون قرار داده شده، سعه و ضیق معنای مذکور، از قانونگذار سوال شود.

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ موسس جمعیت امام علی به هجمه های روزنامه کیهان

[ad_1]

موسس جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی «شارمین میمندی نژاد»، در یادداشتی در روزنامه شرق با عنوان «زنگ افعی» و با اشاره به تیتری که روزنامه کیهان بر علیه آن جمعیت زده بود نوشت: بی‌دلیل کنار روزنامه‌فروشی می‌ایستی. مغزت متوقف شده و در بی‌زمانی و بی‌فکری تمام، نگاهت روی عناوین روزنامه‌ها می‌دود. تیتری از یک روزنامه نظرت را می‌گیرد و ذهنت از میان همه دل‌خوری‌ها و دل‌مردگی‌ها روی کلمات متمرکز می‌شود. مطلب این است: «مسئولان خواب‌زده و دشمنان بیدار». در خیال خسته گنگت که به اندازه عمر نسلت سوهان خورده است، به‌دنبال مفهوم خواب‌زدگی مسئولان می‌گردی تا ببینی دشمنان با بیداری‌شان بار دیگر چه بلاهایی بر سر این ملت آورده‌اند. آن روزنامه را قیمت می‌پردازی تا بر مبل مرگ، با افیون کلماتش دلیلی بر موج یأسِ وجودت بیابی. به آنی این روزنامه را رها کن و با من به زیر پوستِ شهر بیا… در میان زباله‌ها چیزی می‌جنبد؛ هر جنبش، دلیلی بر زندگی است، حتی اگر در تعفن زباله باشد. شاید موشی است که قسمت زندگی‌اش پسماندها شده است؛ اما نه! این جنبش سریع و پردرد، به دختربچه‌ای نحیف و تُرد و چهارماهه تعلق دارد که انگار به ساعتی پیش بر این دنیا چشم گشوده است. نوزاد به بیمارستان لقمان اعزام می‌شود. تشخیصی که از سوی بیمارستان به تیم درمان جمعیت امام علی (ع) اعلام می‌شود، این است: اعتیاد شدید در خون و سوءتغذیه تمام. همه تلاش گروهِ شناسایی جمعیت برای یافتن نشانی از خانواده نوزاد، بی‌ثمر ماند. تنها کاری که می‌شد برای این کودک رهاشده کرد این بود که دست‌کم در بیمارستان، خانواده‌اش شویم و کنارش باشیم. در هر روز، سه شیفتِ هشت‌ساعته، دانشجویان عضو جمعیت و گاه مادرانشان، مسئولیت مراقبت از دخترکی را که اینک نامش رؤیا شده بود، بر عهده می‌گیرند. هر نگاه پرمهرِ معطلی که بالای سر کودک می‌تابید، غیر از خماری پردرد و رنجه‌هایش، زخم‌های سوختگی سیگارهای خاموش شده بر گوشت و پوستش را نیز نظاره می‌کرد. اگرچه اعضای جمعیت به زندگی‌های این‌گونه فرزندان این سرزمین، در رهاشدگی اعتیاد، نا‌آشنا نبودند و پیش از آن، عرشیا و یاسین و محراب و فاطمه‌ها را دیده بودند؛ بااین‌حال در ١٠ شبِ زجر رؤیا، همه رؤیاهایشان در زنگِ افعی افیون کابوس شد. آن شب که رؤیا خاموش می‌شد، شمس بود که در خود جمع شد، إِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ، ستاره بود که کِدِر شد و هر کوه‌ آهنین تصمیمی را که قصد ایستادن بر بالای سر کودک لگدمال‌شده سرزمینش دارد، الْجِبَالُ سُیرَتْ کرد. هرکس که بالای سر آن کودک بود می‌پرسید حتم باید بیدار باشم، دشمن به این سرزمین هر روز و هر شب، بی‌هیچ وقفه‌ای در حال پخش مواد مخدر و تکثیرِ بی‌خبری از این آسیب و معضل است. وقتی که رؤیا مُرد، می‌دیدم که اشک اعضای جمعیت در خِدِرِ بی‌زمانی بر حدقه چشم، معطل و معلق‌مانده، نه فرومی‌ریزد و نه جمع می‌شود. همه نگاه‌ها سؤال شده بود: بِأَی ذَنْبٍ قُتِلَتْ؟! حال تو روزی‌ نامه بی‌خبران را بردار! عینک دقت بر چشم ‌گذار، بر مبل خود جابه‌جا شو و بر زیرتیترِ «مسئولان خواب‌زده، دشمنان بیدار»، بخوان که نویسنده مقاله چه واسلاما و پیراهن یقه‌بسته دریدنی به راه انداخته است که چرا جلوی فلان برنامه را نگرفته‌اید؟ نه برنامه‌های مرسومی مثل کنسرت که همواره مانعش می‌شوند، بلکه این بار پیگیر لغوِ برنامه‌ای برای توزیع ٩ هزار کیسه آذوقه میان محرومان هستند. چرا مرگ رؤیا؟ چرا لغو یک برنامه سرگرم‌کننده یا امدادرسان به فقرا؟ این دو پرسش را اگر کنار هم بگذاریم، خواهیم فهمید که ما را به چه چیز سرگرم کرده‌اند و پاسخی مهیب و زشت، نه مثل دُمِ خروس، بلکه چون زنگِ افعی بیرون می‌زند.

انتهای پیام

 

[ad_2]

لینک منبع

تدبیر جدید دولت تازه برای سیاست اجتماعی پایدار

[ad_1]

محمدامین قانعی راد، جامعه شناس، در یادداشتی با عنوان «تدبیر جدید دولت تازه برای سیاست اجتماعی پایدار» در روزنامه‌ی ایران نوشت:

انتخابات دوازدهمين دورۀ رئيس جمهوري مباحث مرتبط با سياست اجتماعي را به طور گسترده به ميدان آورد وآن را به گفت و گوي روزمرۀ شهروندان ايراني تبديل کرد. سياست اجتماعي، مداخلۀ دولت از طريق مجموعه اي از خط مشي ها، فعاليت ها و تخصيص اعتبارات مالي براي تامين رفاه مردم بويژه در قلمروهاي مربوط به تامين اجتماعي، مسکن، درمان، خدمات آموزش و اشتغال را دربرمي گيرد. سياست اجتماعي را گاه به معناي خط مشي هايي براي توزيع منابع اقتصادي،سياسي،فرهنگي و اجتماعي بين گروه هاي اجتماعي گوناگون دريک جامعه معين تعريف مي کنند. بدين ترتيب نه تنها توزيع منابع اقتصادي هم چون فرصت هاي اشتغال و توليد ثروت بلکه همچنين توزيع قدرت، دانايي ومنزلت را نيز شامل مي شود. راهبردهاي برخورد با مسائل اجتماعي همچون بزهکاري و جرائم، اعتياد، فحشا، کودکان خياباني و مسائل مربوط به خانواده را نيز بايد در يک سياست اجتماعي پايدار جست وجو کرد.

يکي از ويژگي هاي شرايط انتخاباتي دوازدهمين دورۀ رياست جمهوري، طرح سياست هاي اجتماعي پوپوليستي از طرف برخي از نامزدها به عنوان يک راهبرد اساسي براي پيروزي بر رقيب بود. سياست اجتماعي پوپوليستي فاقد معيارهاي يک سياست اجتماعي پايدار و منسجم است و براي مسائل اجتماعي از جمله فقرزدايي راهکارهايي ساده همچون افزايش يارانه ها ارائه مي دهد که داراي پيامدهاي تورمي بوده و در عمل قدرت خريد قشر محروم را کاهش مي دهد. اين نوع از سياست هاي اجتماعي همچنين با تاکيد بر توزيع درآمدها و سرمايه هاي ملي و سرمايه گذاري نکردن در زيرساخت ها وبنيان ها، ظرفيت هاي توليدي را کاهش مي دهد و به عقب ماندگي اقتصادي کمک مي کند. سياست اجتماعي پوپوليستي به جاي تامين پايدار خدمات آموزشي و بهداشتي براي شهروندان، به پرداخت نقدي توجه مي کند که به هيچ وجه تکافوي هزينه هاي رو به افزايش خدمات مزبور را نمي کند. به اين ترتيب سياست اجتماعي پوپوليستي به طور همزمان توانايي اقتصادي و رفاه اجتماعي در يک جامعه را دچار فرسودگي و ناپايداري مي سازد.

جامعه ايران از يک شکاف بين شهر و روستا يا بين مناطق مرفه تر و مناطق محروم تر رنج مي برد. براي مثال از يک طرف مي توان استان هايي چون تهران و آذربايجان و اصفهان را در برابر استان هاي خراسان شمالي و جنوبي و سيستان و بلوچستان و… قرار داد و از سوي ديگر مي توان مناطق کلانشهري و شهري را از مناطق روستايي و حاشيۀ شهري تفکيک کرد. اين دوگانگي علاوه بر ويژگي هاي سرزميني، حاصل الگوي توسعۀ نامتوازن و توسعۀ رانتير در جامعه ايران است. اقتصاد رانتير بيشتر درآمدهاي نفتي را در سطوح مناطق شهري توزيع کرده است.گسترش زيرساخت هاي ارتباطي ميان شهري وآب بهداشتي و برق و گاز و جادۀ آسفالته براي مناطق روستايي نيز داراي ارزش افزودۀ بلافاصله ومستقيم بر درآمد خانوارهاي روستايي نيست و در ميان مدت و بلندمدت براي بخش توليدي روستايي سودمند است. وجود مناطق بياباني و کم آب نيز به ضعف اقتصاد کشاورزي در برخي از مناطق روستايي و محروم انجاميده است و گاه دو نوع زندگي روستايي- در مناطق پرآب و مناطق خشک- را نيز در برابر همديگر قرار مي دهد. اين دوگانگي ونبود توازن در ساختار جغرافيايي- اقتصادي کشور براي موزون شدن نيازمند درمان هاي گوناگون و به طور خاص سياست هاي اقتصادي و اجتماعي هوشمندانه است. در اين ميان، آمايش سرزمين و توزيع فعاليت هاي اقتصادي براساس مزيت هاي منطقه اي، توزيع سرزميني طرح هاي بخش عمومي براي عمران و توسعۀ اقتصادي بايد مورد توجه قرار گيرند.

اکنون بايد ديد که دولت تازه در برابر اين سياست هاي پوپوليستي قرار است چه رويه هايي را در پيش بگيرد.

در اين شرايط پساانتخاباتي، از دولت تازه انتظار مي رود در برابر سياست هاي پوپوليستي، دستيابي به راهبردهاي پايدار ومنسجم براي تامين رفاه اجتماعي و کاهش آسيب ها ومسائل اجتماعي و به طور خاص راهبردهاي تقويت زيرساخت هاي رفاهي و تامين اجتماعي براي اقشار محروم و زحمتکش شهري و روستايي را از طريق يک گفت وگوي جمعي پيگيري کند. گفت وگو درباره ويژگي هاي اين سياست اجتماعي پايدار به فرصتي فراتر از محدوده اين يادداشت نياز دارد. در اين نوشته اما مي توان به چند الزام اساسي در زمينۀ دانش و سازمان اشاره کرد. مسئولان و نهادهاي دولت جديد بايد براي تحقق وعده هاي داده شده به مردم و پاسخگويي هوشمندانه و مبتني بر برنامه هاي پايدار به مطالبات بحق مردمي، ظرفيت هاي دانشي و سازماني خود را تقويت کنند.

ساختار دانش براي پاسخگويي به نيازهاي اجتماعي و بويژه پرداختن به مسائل اجتماعي بايد تغيير کند. در حال حاضر قلمروي تبيين مسائل و ارائه راه حل ها بيشتر به پزشکان و روانپزشکان سپرده شده است و بايد بر نقش مطالعات سياست اجتماعي و رشته هاي جامعه شناسي، انسان شناسي و مطالعات فرهنگي بر شناخت و به سامان آوردن مسائل اجتماعي تاکيد بيشتري داشت.

موضوع مورد نياز ديگر پيش بيني سازمان اجتماعي مطلوب براي تدوين سياست هاي اجتماعي پايدار و حل موثر مسائل اجتماعي است. منظور از سازمان اجتماعي مطلوب،شکل دادن به مناسبات چندجانبه بين دولت، جامعه مدني، بازار و بخش دانش است. در اين ميان مهم ترين نکته اين است که دولت به تنهايي و از طريق نظام اداري و با شيوه هاي بخشنامه اي قادر به حل مسائل اجتماعي و همچنين تامين نيازهاي رفاهي اقشار مختلف جامعه نخواهد بود. دولت نياز به شبکه سازي با ساير بخش ها و به طور خاص استفاده از ظرفيت هاي سازمان هاي غيردولتي و نهادهاي جامه مدني دارد. تقويت فرآيندهاي گفت وگوهاي اجتماعي از طريق افزايش مشارکت مردم و سازمان هاي غيردولتي و فعالان جامعه مدني در عرصه هاي تصميم سازي و تصميم گيري – در کنار ارتقاي دانايي مديريت ها و بهبود ظرفيت هاي نهادين در سازمان هاي بخش عمومي- بايد مورد تاکيد قرار گيرند.

امروزه ابعاد ذهني رفاه اجتماعي نيز مورد توجه قرار گرفته است. بدين ترتيب سياست اجتماعي بايد فقط معطوف به تامين بقا و پاسخگويي به نيازهاي زيستي شهروندان نبوده و با کاهش طرد اجتماعي در زمينه هاي گوناگون، امکان زندگي شايسته وتامين زندگي با کيفيت را براي شهروندان فراهم سازد. شهروندان از نظر ذهني نيز بايد احساس کنند در يک جامعۀ فراگير و مطلوب زندگي مي کنند و در اين جامعه از منزلت و جايگاه انساني برخوردارند.

بالاخره اينکه رئيس جمهوري روحاني بايد با ارتقاي سياست اجتماعي در کشور زمينه هاي سوءاستفاده هاي آتي از فقر مردم و فريبکاري براي به دست گرفتن قدرت به بهانۀ بهزيستي توده ها را منتفي سازد؛ تا زماني که زيرساخت هاي رفاه اجتماعي در کشور از ضعف برخوردار باشد همواره امکان سر برآوردن آدميان فريبکار به نام تامين عدالت وجود دارد؛ هر چند که اين آدميان اغلب برخلاف آرمان ها و شعارهاي خود در عمل دستاوردي جز افزودن بر فقر اقتصادي و حتي گسترش فقر فرهنگي نداشته اند.
انتخابات ۱۳۹۶ با هوشمندي اکثريت مردم در برابر وعده هاي عوام فريبانه و به نفع حسن روحاني به پايان رسيد و اکنون از دولت تازه انتظار مي رود به سال ۱۴۰۰ بينديشد؛ در آن سال يکبار ديگر امکان سربرآوردن عوام انديشي در عرصۀ سياست اجتماعي وجود دارد و از هم اکنون با تدبيري تازه در عرصۀ سياست اجتماعي بايد به رويارويي چالش پوپوليسم براي دموکراسي نوپاي ايراني رفت.

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

روایت زندگی چند پیرمرد و‌ پیرزن که در مترو دستفروشی می‌کنند

[ad_1]

فهیمه حسن‌میری در خبرآنلاین نوشت: هرقدر بساط فروشنده‌های جوان مترو سنگین و پروپیمان است، مسن‌ترها دستشان خالی‌ است؛ مثل پیرمردی که بادکنک می‌فروشد و آن یکی که باتری قلمی.

همیشه همانجا می‌نشیند. روی پله‌های مترو. پیرزنی كه لواشك‌هایش را به عابران تعارف می‌كند، در ازای هزار تومان، دو هزار تومان، بسته به نوع لواشكی كه با خودش آورده. همیشه هم با یك مانتوی مشكی و روسری تركمن. خوشروتر از آن است كه نشود پرسید چرا اینجاست و با این سن و سال هنوز كار می‌كند. جواب‌هایش ساده و سرراست است؛ با لهجه شیرینی كه باعث می‌شود بعضی حرف‌هایش ناواضح به نظر برسند: پول دختر جان پول. بد آوردیم. شوهرم مریض شد، آمدیم تهران برای دوا و درمان، ماندگار شدیم، خانه‌نشین شد شوهر بیچاره‌م كه كارگر بود، من لواشك درست می‌كنم.

از بچه‌هایش می‌پرسم، كه می‌‌دانند مادرشان با این سن و سال، با این سختی در راه رفتن و ضعفی كه از رنگ و رویش پیداست، دستفروشی می‌كند؟ هم می‌دانند و هم نمی‌دانند: دخترم كه شهرستان است و كاری نمی‌تواند بكند، تلفنی یك چیزهایی گفته‌ام، نه این كه می‌آیم اینجا، فكر می‌كند برای همسایه‌ها لواشك درست می‌كنم، پسرم هم خودش كارگر است، زن و بچه دارد، دستمزدش كفاف آنها را بدهد خودش خیلی است، ما توقعی نداریم، گاهی هم كمكمان می‌كند، نه این كه حواسش به ما نباشد، ولی كمكی كه بشود زندگی را بگذرانیم نه. او هم یك چیزهایی فهمیده ولی به روی همدیگر نمی‌آوریم كه شرمنده هم نباشیم.

درآمدش خوب است؟ كفاف زندگی را می‌دهد: من به اندازه خرج خودمان كار می‌كنم، همین كه چند روز پول داشته باشیم دیگر نمی‌آیم، پولمان كه دارد تمام می‌شود دوباره لواشك درست می‌كنم و می‌فروشم، نمی‌‌دانم می‌شود دستمزد بیشتری داشت یا نه، ولی من به همین راضی‌ام، روزهایی كه پول داریم نمی‌آیم. بعضی‌ها بیشتر كار می‌كنند، جوانند، می‌گویند دستمزدشان خوب است، من همینقدر برایم كافی است، دستم جلوی فامیل و عروس و داماد دراز نباشد خدا را شكر می‌كنم. می‌گذرد، ناشكری نمی‌كنم.

اما عالیه خانم تنهاست. حتی پسر و دختری ندارد كه نخواهد دستش را پیششان دراز كند. خسته از كار طولانی روزانه، به سمت دروازه دولت می‌رود. مسیرها را خوب یاد گرفته. خط عوض می‌كند و از شمالی‌ترین نقطه تهران می‌رود جنوب شهر، شهری كه نه عالیه خانم به آن تعلق دارد و نه او به این زن شصت ساله: سر خانه و زندگی خودمان بودیم، شهرستان، شوهرم گفت بیا برویم تهران، آنجا كار می‌كنیم پول درمی‌آوریم. بچه‌دار نشدیم، گفت حالا كه تنهاییم بیا برویم تهران كه خودمان برای خودمان كسی باشیم، نه زخم زبانی نه نگاهی نه حرفی. خیلی سال است آمده‌ایم، ولی هنوز دلم همانجا مانده. با همه سختی‌هایی كه داشت، راحت‌تر از حالا بود.

نگاهش حرفش را تایید می‌كند، نگاه كم‌جان و خسته‌اش: زمینی را كه داشتیم، فروختیم و آمدیم، یك خانه اجاره كردیم، فكر می‌كردیم اوضاع بهتر می‌شود و برای خودمان خانه می‌خریم، اما هر روز اجاره خانه بیشتر شد و خانه‌مان كوچكتر شد و رفتیم محله‌های پایین‌تر. هنوز هم مستاجریم. دیدم نمی‌توانیم برگردیم شهرستان، رویش را ندارم بعد از این همه سال، گفتم من هم كار می‌كنم، شوهرم سرایدار یك ساختمان است. فكر كردم من كه صبح تا شب توی خانه تنها هستم، بیایم اینجا كه هم تنها نباشم هم كمك‌خرج باشم. پسر همسایه‌مان گفت عالیه خانم، من از بازار اسكاچ می‌خرم ببر توی مترو بفروش. درآمدش هم بد نیست، اما اگر بچه داشتیم زیر پر و بالمان را می‌گرفت، دختری، پسری، بالاخره یكی بود كه جوان باشد و رمق بیشتری داشته باشد.

هرقدر بساط فروشنده‌های جوان، سنگین و پروپیمان است، مسن‌ترها دستشان خالی‌ است؛ مثل پیرمردی كه بادكنك می‌فروشد و آن یكی كه باتری قلمی. هرقدر جوانتر‌ها صدای رسایی دارند و نگاه‌های مسافران مترو را به خودشان می‌كشانند، پیرترها مثل سایه می‌آیند و رد می‌شوند. با صداهایی آرام و نامطمئن، نام آنچه برای فروش آورده‌اند را می‌گویند و مثل شبح از میان انبوه مسافرها می‌گذرند؛ تا شاید كسی دلش به رحم بیاید و خودش صدایشان بزند و بخواهد چیزی بخرد.

پیرمردی كه عصا هم دارد و وارد قسمت زنانه مترو شده، تقویم و پاكت پول می‌فروشد، تقویم‌های كوچك جیبی كه اصرار دارد برای همه لازم است. یك دختر جوان چند تقویم می‌خرد و پیرمرد همینطور كه با دست‌های لرزان، پول را توی جیبش می‌گذارد، برای دختر دعا می‌كند سلامت باشد و عاقبت به خیر شود. دورتر كه می‌شود، دختر تقویم‌ها را به چند نفر دیگر می‌دهد و می‌خواهد كه به جایش فاتحه بخوانند، برای پدر پیرش كه از دنیا رفته و با دیدن این فروشنده یادش افتاده.

فاتحه‌ها زیر لب خوانده می‌شود و چند نفر سر صحبت را باز می‌كنند. هر كدام خاطره‌ای دارند از دوستی یا همسایه‌ای كه در كشور دیگری زندگی می‌كند و می‌گویند وضع سالمندان آنجا كجا و اینجا كجا. یكی می‌گوید برایشان فرصت‌های سفر فراهم می‌كنند و كلاس‌های آموزشی و سرگرمی می‌گذارند، یكی می‌گوید مراقب سلامتشان هستند و در كارهای اجتماعی شریكشان می‌كنند، یكی هم می‌گوید باید جایی باشد كه سالمندها را استخدام كند، با یك كار سبك، برای آنها كه نمی‌توانند و نمی‌خواهند بعد از بازنشستگی در خانه بنشینند.

دختر جوان كه تقویم‌ها را خریده می‌گوید دلش نمی‌آید از سالمندها چیزی نخرد، به جوان‌ها می‌شود گفت برو كار پیدا كن، می‌شود گفت شاید نیاز مالی ندارند، اما وقتی كسی با این سن و سال و حال نزار می‌آید كار كند، یعنی حتما یك جای زندگی‌اش لنگ است. یكی مخالفت می‌كند و می‌گوید وظیفه ما نیست، باید دولت به فكرشان باشد، یكی دیگر می‌گوید وظیفه بچه‌هایشان است، كسی را می‌شناسم كه بچه‌هایش او را رها كرده‌اند و خارج زندگی می‌كنند، مادر پیرشان را گذاشته‌اند و همسایه‌ها به او رسیدگی می‌كنند، مشكل اینجاست كه خودخواه شده‌ایم، زن جوان می‌گوید حالا كه دیگر مثل سابق نیست كه همه با هم زندگی كنند، نباید آنها را سرزنش كرد بلكه باید انجمن‌هایی برای حمایت از سالمندان داشته باشیم، بعضی دیگر هم وارد بحث می‌شوند كه در باز می‌شود و با هجوم مردم برای سوار شدن، حرفشان نیمه‌تمام می‌ماند.

حالا پیرمرد در قسمت مردانه ایستاده. مواظب است كه تا درها بسته می‌شود و قطار راه می‌افتد، دیده نشود و مامورها بیرونش نكنند. سعی می‌كند وسایل مختصری كه همراهش دارد را پنهان كند اما موفق نمی‌شود. جوانی با جلیقه سبزرنگ كه نشان دهد مامور مترو است می‌آید و از پیرمرد می‌خواهد از قطار خارج شود، پیرمرد بحث نمی‌كند، جار و جنجال هم راه نمی‌اندازد، سرش را پایین می‌اندازد و بدون هیچ حرفی، خارج می‌شود. درها بسته می‌شود و جمعیت خاموش، دوباره زبان به اعتراض باز می‌كنند.

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

انتقال قبر یک شهید به دلیل آغاز آبگیری سد گلورد [عکس]

[ad_1]

به دلیل آغاز آبگیری سد گلورد، قبر مطهر شهید عبدالله قربانی که در محل احداث سد واقع شده بود به زیر آب می‌رفت به همین منظور مراسم انتقال قبر و تشییع این شهید دفاع مقدس به آرامستان جدید روستای رودبار منطقه هزارجریب شهرستان بهشهر برگزار شد.

به گزارش ایسنا، عصر چهارشنبه ۷ تیر در راستای پروژه ملی سد گلورد، انتقال قبر مطهر شهید عبدالله قربانی به آرامستان روستای رودبار منطقه هزارجریب شهرستان بهشهر با حضور فرماندار، امام جمعه و روسای ادارات شهرستان بهشهر، شاعری نماینده شرق مازندران در مجلس، یخکشی مدیرعامل آب منطقه ای مازندران و مردم روستاهای منطقه هزارجریب برگزار شد.

فرازی از وصیت نامه شهید عبدالله قربانی:

ای امام ؛ به فرمان تو تا آخرین قطره خون که در رگ ماست و تا آخرین نفس که در بدن ماست و تا آخرین فشنگ که در سلاحمان است خواهیم جنگید و از اسلام دفاع خواهیم کرد. می‌رویم تا به خائنین بفهمانیم که دینمان اسلام، کتابمان قرآن، معلممان حسین(ع)، رهبرمان خمینی و هدفمان پیروزی و شهادت است.

انتهای پیام

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

۹۸۰ هزار دختر ایرانی در آستانه تجرد قطعی

[ad_1]

تجرد و زندگی مستقل اختیار کردن به خصوص برای زن و دختر ایرانی هنوز این‌قدر در جامعه سنتی ایران تابو هست که طرحی مانند «عیب زدایی از دختران مجرد» تبدیل به طرحی بی سر انجام شده و دیگر حتی اسمی از آن نيز شنیده نمي‌شود. این در حالی است که طبق آخرین آمارها، ۹۸۰ هزار دختر ایرانی در آستانه تجرد قطعی قرار دارند و علاوه بر این، بسیاری از زنان نیز به واسطه زندگی مشترک ناموفق و طلاق، مجرد محسوب می شوند.

به گزارش سلامت نیوز، روزنامه قانون نوشت: ایران با چالش تاخیر ازدواج، افزایش سن ازدواج، افزایش طلاق و تجردهای خواسته یا ناخواسته مواجه است و در این بین، هنوز نيزنگاه جامعه این را برنمی تابد که پسر یا به خصوص دختری حتی در سن بالا زندگی خانوادگی را ترک کرده باشد، یا زنی پس از طلاق به هر دلیل به صورت مستقل زندگی کرده باشد، این در حالی است که در بسیاری موارد این افراد، افرادی بالغ محسوب شده که توان و شرایط زندگی مستقل را دارند و به سنی رسیده اند که می توانند روی پای خود بایستند. بااین حال در جامعه سنتی ایران نخستين سوالی که در مواجهه با این موضوع پرسیده می شود، این است: «چه کار می خواهد بکند که در کنار خانواده نمی‌تواند؟». این سوال البته از دل جامعه ای می آید که از طرفی احترام به حقوق فردی معنای درست خود را در آن پیدا نکرده، از طرف دیگر کوچک ترین فرهنگ سازی در این جامعه اغلب جز از راه اجبار ممکن نبوده و افراد تا حضور دست مراقب و به اصطلاح کنترل جدی را احساس نکرده‌اند، تن به قانون نسپرده اند. از اين روست که خانواده ها اغلب نگران فرزندان خود، حتی فرزندان بزرگسال ۳۰ یا ۴۰ ساله مستقل خود هستند. با این حال در دو دهه اخیر با توجه به تغییر ساختار جمعیتی کشور و کاهش قدرت انتخاب برای ازدواج به واسطه مشکلات اقتصادی، تعداد دختران و پسران مجرد و شیوع تفرد در کنار تجرد افزایش یافته و می توان گفت شاید جامعه نيز، برای پذیرش این موضوع اندکي تکان خورده است.حداقل برای گروهی از خانواده ها، این موضوع پذیرفته شده که فرزندان‌شان می‌توانند زندگی مستقل را خارج از چارچوب ازدواج، تجربه کنند و موفق باشند.

پدیده تجرد، مربوط به شرایط جامعه است

تغییر نگاه گروهی از خانواده های ایرانی به مقوله تجرد، به ویژه تجرد دختران را هر چند که بتوان به عنوان کورسوی امید دانست اما هنوز نيز زنان و دختران مجرد در جامعه با انواع و اقسام مشکلات مواجه هستند. این زنان با وجود اینکه از حدی از توان، دانش و شرایط مالی برای اینکه روی پای خود بایستند، برخوردارند و گاهي به لحاظ شأن اجتماعی از جایگاه مناسبی برخوردار هستند، اما از دید بسیاری از مردم مورد احترام نیستند. مردم می خواهند به هر نحوي كه شده به خانه آن ها سرک بکشند و ببینند چه خبر است. به تجرد به عنوان آسیب اجتماعی نگاه می‌کنند. دوست ندارند فرزندان یا همسران‌شان دوستی داشته باشند که مستقل زندگی می کند. خانه ای که تنها یک نفر در آن زندگی می کند، برای آن ها تنها یک معنا دارد. زنان مجرد هنوز نيز برای اجاره منزل با مشکل مواجه هستند. صاحبخانه ها، مستاجر مجرد نمی خواهند و همسایه ها نيز تاکید می کنند که پای مجرد را به ساختمان باز نکنید. این است که وقتی «شهیندخت مولاوردی» معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده از طرحی با عنوان «عیب زدایی از دختران مجرد» در راستای اعتلای موقعیت زنان و دختران مجرد در جامعه صحبت می کند، به او می تازند. بر اساس این طرح، پدیده تجرد مربوط به شرایط خاص جامعه است و نباید آن را فی نفسه زشت بدانیم و جامعه باید برای زنانی که تنها زندگی می کنند، احترام قائل باشد.

طرحي كه سال گذشته از سوی معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری مطرح شد تا به گفته شهیندخت مولاوردی، معاون رییس جمهور در امور زنان با تاسی از زندگی حضرت معصومه (س) و با هدف فرهنگ سازی، زمینه اعتلای موقعیت زنان مجرد در جامعه را فراهم کند. اما بسیج جامعه زنان در واكنشي به این طرح، آن را حرکتی فمینیستی دانست که مخالف با ذات بشری و فطرت انسانی است چون ازدواج را زیر سوال برده! آن ها زندگی مجردی و تبدیل این وضعیت به شرایط قانونی و رسمی را یک آسیب جدی می دانند. به نظر می‌رسد همان‌گونه که از گفته های مولاوردی بر می آید، بالا رفتن سن ازدواج و افزایش تجرد قطعی در کشور به ویژه برای دختران، ایده اولیه برای برنامه ریزی طرح «قبح زدایی از تجرد دختران» است. موضوعی که معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده پیش از این نيز، آن را یکی از معضلات اصلی خانواده های ایرانی دانسته و گفته بود: طبق بررسی‌های صورت گرفته، خانواده در کشور با چالش تاخیر ازدواج و در نتیجه افزایش سن ازدواج و تجرد‌زیستی مواجه است.

در این خصوص «سعید معیدفر» جامعه شناس و آسیب شناس اجتماعی در گفت و گو با «قانون» می گوید که هر کس با نوعی از چارچوب نظری و فکری، موضوعی را برای خود به عنوان مساله مطرح می کند و متاسفانه افرادی نيز که تجرد دختران را به عنوان آسیب می بینند، نوع نگاه متفاوتی دارند. البته این طبیعی است که مساله ای برای عده ای آسیب باشد و برای عده ای خیر. به گفته این جامعه‌شناس، زمانی که اجماعی به وجود می آید و اغلب صاحب نظران روی یک آسیب با توجه به چارچوب ارزش جامعه و ابعاد مختلف زمانی و مکانی توافق می کنند، می توان گفت که آن موضوع قطعا یک آسیب است. اما در مورد موضوع تجرد زنان و دختران، هیچ توافق و قطعیتی وجود ندارد.

شرایط ازدواج فراهم نیست

آنچه را كه این روزها مخالفان تجرد زنان و دختران بسیار مطرح می کنند، کمرنگ شدن نقش همسری و مادری زنان ایرانی است. به عقیده مخالفان، تجرد زنان از تکریم خانواده کاسته و پایین آمدن آمار خانوارها و تولدها برای آن ها نگران کننده است. در این خصوص معیدفر با اشاره به اینکه این یک حقیقت است که در جامعه سنتی ایران، زن با دید همسری و مادری نگریسته می شود، گفت:«در چنین جامعه ای اگر زنی نخواهد همسر یا مادر باشد، ارزش خود را از دست خواهد داد. امتناع از وظیفه همسری و مادری، یک آسیب جدی است؛ به خصوص از دید سیاست مدارانی که معتقد به ازدیاد جمعیت هستند.درحالي‌كه اين حق افراد است که بخواهند همسر و مادر باشند یا از آن امتناع کنند. هرچند که در جامعه این روزهای ایران ، بسیاری از دختران از ازدواج امتناع نمی کنند و اتفاقا در پی ازدواج هستند، اما شرایط آن را پیدا نمی کنند و پسران نيز تمایلی به ازدواج ندارند و آمار طلاق نيز آن‌قدر گفته شده که دیگر گفتن ندارد».

معیدفر با تاکید بر اینکه خوب یا بد تجرد زنان را در جامعه ایرانی داوری نمی کنم، ادامه داد:« به هر حال در کشوری زندگی می کنیم که هنوز نه مقداری غبار، که قشر عظیمی از لایه‌های فکری و بینشی جامعه پیشین در ما باقی است. اگر چه تغییراتی صورت گرفته است و سبک زندگی تغییر کرده اما هنوز لایه هایی از ذهنیت های قبلی و باورها و عادت‌هاي پیشین باقی مانده است و تغییر شرایط در جهت مثبت، زمان لازم دارد». از سويي به نظر مي رسد كه در شرایط فعلی جامعه، نمی توان دختران را اجبار کرد که در هر شرایطی تن به ازدواج بدهند و باید سازمان‌های متولی، اقداماتي عملی و حمایتی را در راستای ترغیب و تشویق جوانان به ازدواج فراهم کنند؛ چراكه هیچ دختر یا پسری نیست که تمایل به ازدواج و آرامش در کنار همسر نداشته باشد اما آینده مبهم در زندگی مشترک است که سبب می شود گروهی از جوانان، ترس از ازدواج داشته باشند. بالا رفتن تجرد، علل طبیعی و اقتصادی و اجتماعی دارد و نباید به تجرد به عنوان یک آسیب اجتماعی نگاه کنیم.

زنان مجرد، ناامن نیستند

«اگر بخواهیم راحت صحبت کنیم، باید بگویم که بخشی از مردم ما هنوز معتقدند که اگر زنی مستقل زندگی کند، ممکن است با خود ناامنی به همراه بیاورد. در حالی که مطالعات نشان داده خودکنترلی زنان در زندگی های مستقل، بسیار بیشتر از خودکنترلی مردان است». این ها را «علیرضا شریفی یزدی» روان‌شناس اجتماعی در حالی به «قانون» می گوید که معتقد است در ایران ، خانواده ها این قدرت را دارند تا به فرزندان دختر مجرد خود، این فشار را وارد کنند که زندگی مستقل نداشته باشند. در مواردی این دختران موفق به تجربه استقلال می شوند ودر مواردی دیگر بعد از طلاق دیگر حاضر به بازگشت کنار خانواده نیستند. به گفته این روان‌شناس اجتماعی، وقتی به زنی تحصیل کرده و توانمند به دید عامل ناامنی نگاه می کنیم، انتظار داریم جامعه ما در چه مسیری حرکت کند؟ به‌هر حال خواسته و ناخواسته آنچه در جامعه امروز ایران وجود دارد، وفور زنان و دختران مجرد است و نمی توان حق زندگی مستقل را از این افراد گرفت. آنچه مسلم است عیب‌زدایی از دختران و زنان مجرد در جامعه ایران، راه ناهمواری است که هموار کردنش به سال ها زمان نیاز دارد. اینکه هر زن مجردی را که قرار است مستقل زندگی کند، به یک چشم نگاه نکنیم و با هر کسی مقایسه نکنیم، یک کار عظیم فرهنگی می طلبد. بحث، بحث تغییر ذهنیت هاست که این روزها در بخش های مدرن‌تر جامعه کمرنگ تر شده اما آنچه مسلم است جامعه ایرانی با پدیده ای به نام تجرد روبه‌رو است. پدیده ای که خواه ناخواه ذهنیت افراد را در آینده دگرگون کرده و از حساسیت ها خواهد کاست. اما کاش قبل از آنكه مجبور به همراهی با سیر تحولات جامعه شویم، اندکی کلاه خود را قاضی کرده و به حقوق زنان و دختران مجرد به عنوان عضوی از جامعه احترام بگذاریم.

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع